و تذكرهائى با مرور هفتاد سال يا كمتر و بيشتر داريم كه در ظرف اين مدتها اعصاب و مغز با همه محتويات مادى خود چندين بار تا آخرين جزء مادى خود تغيير و تبديل يافتهاند .
اشكال
دانشمندان مادى به اين استدلال پاسخ ميدهند كه تبدلاتى
شرح
باقى نگذارد يا خود باقى نماند ممكن نيست خود به خود با نبودن عوامل مؤثر خارجى مجددا در صفحه ذهن حاضر شود .
3 تذكر يادآورى يعنى مورد توجه قرار دادن آن خاطره گذشته يا حاضر كردن آن خاطره گذشته در صفحه روشن ذهن .
4 تشخيص بازشناسى يعنى تميز دادن اينكه اين يادآورى امر گذشته است نه احساس مجدد و نه تخيل واهى .
تئوريها و فرضيه هاى دانشمندان راجع به مرحله دوم از اين چهار مرحله مرحله حفظ است .
راجع به اين جهت كه صورتهاى ادراكى در مدتى يكه مورد توجه ذهن نيست در چه حالى است به چه نحو نگاهدارى مىشود مثلا در مثال بالا پس از آنكه رفيق خود را ملاقات نمود و مذاكراتى بين آنها صورت گرفت در مدتى كه اين ملاقات و مذاكره مورد توجه ذهن نيست در چه حالى است و به چه نحو نگاهدارى مىشود كه بعدها ميتواند مرحله سوم يادآورى و مرحله چهارم بازشناسى را طى كند .
اينك شرح بعضى تئوريهاى مهم در باره اين موضوع .
بعضى از حكماء يونان قديم معتقد بودهاند كه تصويرى از شىء ادراك شده در مغز نقش مىبندد و عين آن تصوير در مغز باقى مىماند اين نظريه امروز طرفدارانى ندارد و از جهاتى مردود است .
دكارت مىگويد تاثيرات ابتدائى شيارهائى در مغز ايجاد مىنمايد و هر وقت روح بان شيارها عبور نمود تاثيرى مشابه تاثير اولى ايجاد مىكند مطابق اين نظريه روح در ذات خود موجودى است مستقل از بدن ولى از ادراكات تنها چيزى كه باقى مىماند شيارهاى مغزى است اين نظريه نيز نه مورد قبول فلاسفه روحى و نه مورد قبول فلاسفه مادى است .
نظريه هاى ديگرى نيز هست كه قابل توجه نيست و ما فقط به شرح