او هم به ميافارقين رفت و به اسد الدين يرنقش گفت : « تو از سوى چه كسى نبرد مىكنى و براى چه مىجنگى ؟ . . من اكنون براى تسليم شهر خلاط به صلاح الدين آمدهام . »
اسد الدين كه اين خبر شنيد دست و پاى خود را گم كرد و روحيهاش ضعيف شد .
لذا كسى را پيش صلاح الدين فرستاد و موضوع تيول و پول را مطرح كرد .
صلاح الدين درخواست او را پذيرفت و آن شهر را در آخر جمادى الاولى تحويل گرفت .
آنگاه برخى از دختران خاتون را براى بعضى از فرزندان خود عقد كرد .
قلعه هتاخ [ ( 1 ) ] را نيز در اختيار اين خانم گذاشت تا با دختران خود در آن جا به سر برد .
* * *
هامش
[ ( 1 ) ] - هتاخ ( به فتح هاء و تشديد تاء ) : قلعه مستحكمى است در ديار بكر نزديك ميافارقين - از معجم البلدان .
( لغتنامه دهخدا )