ترتيب كار براى جانشينى برادر بود .
او در سراپرده برادر در گذشته خود نشسته بود .
در همان زمان گروهى از سرداران برادر را گرفته و در بند انداخته و در غافلگير كردن و بازداشت ايشان شتاب ورزيده و فرصتى را از دست نداده بود .
از جمله سرداران گرفتار ، يكى بلداجى ، صاحب قلعه خفتيدگان ، بود .
مظفر الدين ، پس از آماده كردن زمينه كار ، براى صلاح - الدين پيام فرستاد و از او اربل را خواست تا در برابرش از حزان و رها كنارهگيرى كند .
صلاح الدين نيز اربل را به دو سپرد و شهر زور و توابع آن ، همچنين دربند قرابلى و بنى قفجاق را بدان افزود .
پس از در گذشت زين الدين ، كسانى كه در اربل به سر مىبردند ، به مجاهد الدين قايماز نامهاى نوشتند درباره علاقهاى كه به وى دارند و نيكرفتاريهائى كه او با ايشان كرده است .
در اين نامه از او خواسته بودند كه پيش ايشان برود و فرمانروائى اربل را عهدهدار گردد .
ولى از ترس صلاح الدين ، نه او جرئت اين كار را كرد نه سرور او ، عز الدين اتابك مسعود بن مودود . »
اما بزرگترين علل چشم پوشى از اربل اين بود كه عز الدين وقتى مجاهد الدين قايماز را گرفت و به زندان انداخت ، زين الدين را در اربل فرمانروائى بخشيد .
بعد ، مجاهد الدين را از گرفتارى آزاد ساخت و نيابت خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٦