تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
پيش رفت و ارناط را به نزد خود فرا خواند . در آن هنگام سه روز به پايان مهلت مانده بود . صلاح الدين ، وقتى ارناط به حضورش رسيد ، موضوع تسليم شقيف را با وى در ميان گذاشت . ارناط پوزش خواست و فرزندان و خويشان خود را بهانه كرد كه مركيس [ ( 1 ) ] نمىگذارد آنها به نزدش بيايند . بدين بهانه از صلاح الدين درخواست كرد كه گرفتن شقيف را مدت ديگرى به تأخير اندازد . ولى درين هنگام صلاح الدين ديگر از فسونسازى و فريبكارى او آگاهى يافته بود . از اين رو ، وى را گرفت و به زندان انداخت و به دو دستور داد كه شقيف ارنون را واگذار كند . ارناط ، كشيشى را نام برد و او را خواست تا به وسيله وى براى ساكنان شقيف ارنون پيغام فرستد كه شقيف را تسليم كنند . آن كشيش را به نزد ارناط آوردند . ارناط با وى نجوا كرد و حرفى زد كه مسلمانان از آن چيزى نفهميدند . كشيش به شقيف ارنون رفت و چيزى نگذشت كه مردم شقيف ستيزه‌جوئى و سركشى خود را آشكار كردند . صلاح الدين كه چنين ديد ارناط را به دمشق فرستاد و او را در آنجا زندانى كرد . آنگاه به سوى شقيف پيش رفت و آن دژ را محاصره كرد و عرصه را بر اهالى تنگ ساخت و كسانى را در آنجا گماشت كه مراقبت كنند و نگذارند خواربار و سرباز بدانجا برسد .
هامش
[ ( 1 ) ] - منظور از مركيس بايد ماركى دومون فرا باشد .