دومين زد و خورد جنگجويان پيشگام
صلاح الدين ، وقتى به پيشروان و پاسبانان لشكر خود رسيد و دريافت كه جنگشان با فرنگيان پايان يافته و مجال شركت در آن پيكار از دستش رفته ، در سراپرده كوچكى ، نزدشان ماند و چشم به راه شد كه فرنگيان باز گردند و انتقام خون مسلمانانى را كه كشته بودند از ايشان بگيرد .
يكى از روزها با دستهاى اندك از ياران خود ، سوار شد و به گردش پرداخت تا از بالاى كوه چادرهاى فرنگيان را بنگرد و زير و بالاى كارشان را بسنجد و بر پايه آنچه ديده رفتار كند .
جنگجويان عرب و عجم كه در آنجا بودند ، همين كه آن حال را ديدند گمان بردند كه صلاح الدين آهنگ پيكار دارد .
در پى اين انديشه ، حزم و احتياط را كنار گذاشتند و از اردوگاه خود دور شدند و شتابان به سوى سرزمين دشمن تاختند و سلطان صلاح الدين را پشت سر گذاردند و به فرنگيان نزديك شدند .
صلاح الدين كه چنين ديد چند تن از سرداران خود را