مىرسد .
ملك فرنگيان هم كه صلاح الدين ، پس از گشودن قدس ، او را گرفتار كرده و سپس آزاد ساخته بود ، اختلافى كه با مركيش داشت مرتفع كرده و با وى صلح نموده بود .
آنان گروهى بىشمار گرد آورده و از شهر صور بيرون آمده و در پيرامون شهر اردو زده بودند .
اين مسئله و مسائلى همانند آن بود كه صلاح الدين را نگران مىساخت .
او مىترسيد از اينكه شقيف را پشت سر بگذارد و به سوى صور پيش برود چون در آنجا گروه بسيارى بودند و امكان داشت كه راه رسيدن خواربار به وى را قطع كنند .
با همه اينها ، تنها به خاطر پيمانى كه با ارناط - صاحب شقيف - بسته بود ، در آنجا ماند .
اما پرنس ارناط ، در مدت متاركه جنگ ، از بازار لشكر ، پى در پى خواربار و جنگافزار و چيزهاى ديگرى مىخريد كه با آنها بتواند شقيف را نيرومندتر و استوارتر سازد .
صلاح الدين به دو خوشبين بود و گمان بد نمىبرد .
ولى فريبكارى و نيرنگبازىهاى او را پيشش باز گفتند ، و شرح دادند كه قصد او وقت گذرانى است تا فرنگيان از صور بيايند و بر مسلمانان بتازند . و هنگامى نابكارى و ناسازگارى او آشكار خواهد شد كه ديگر به دو دسترسى نباشد .
از اين رو ، وقتى پايان متاركه جنگ و مهلتى كه به ارناط داده شده بود ، نزديك شد صلاح الدين از اردوگاه خود تا شقيف ارنون
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٥