تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ديده‌ام . ولى مىترسم مركيس از دوستى ميان من و تو آگاه شود و به فرزندان و خويشان من آسيبى برساند . زيرا آنان در صيدا به نزد او هستند . بنابر اين خواهش مىكنم به من مهلت دهى تا خانواده خود را از چنگ او خلاص كنم . آنگاه من و خانواده‌ام پيش تو خواهيم آمد و دژ را به تو خواهيم سپرد و خود نيز در خدمتت خواهيم بود و به هر تيولى كه به ما بدهى قناعت خواهيم كرد . » صلاح الدين گمان برد كه او راست مىگويد . از اين رو ، درخواستش را پذيرفت . لذا ميان آنان قرار كار بر اين شد كه ارناط شقيف را در ماه جمادى الآخر تسليم كند . صلاح الدين به انتظار روز موعود در مرج عيون ماند . در حالى كه چون مدت متاركه جنگ ميان او و بيموند ، فرمانرواى انطاكيه ، نزديك بود پايان يابد ، نگران و انديشناك بود . از اين رو ، به برادرزاده خود - تقى الدين عمر - دستور داد تا با لشكريانى كه در اختيار دارد ، و قشونى كه از شهرهاى مشرق برايش مىرسد ، حركت كند و در برابر انطاكيه اردو زند تا فرمانرواى انطاكيه نتواند پس از انقضاء مدت متاركه جنگ بر شهرهاى اسلامى حمله برد . صلاح الدين از جهة ديگر نيز پريشان خاطر بود و نگرانى بسيار داشت زيرا خبرهائى به دو مىرسيد كه فرنگيان در شهر صور گرد هم آمده‌اند و از سوى دريا نيز پى در پى كمك‌هائى به ايشان