تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
امان از گفتگوهاى عيانش * حذر از رمز اسرار نهانش به هشتم روز بود از ماه قربان * كه قربان گشت ، مسلم بهر جانان

موكب همايونى حسين ( ع )

( 1 )
به آهنگ عراق آن شاه فيروز * برون شد از حجاز اندر همان روز پسر عمّ نبى با سوگوارى * بيامد نزد شه وقت سوارى به‌گفت اى شه منم عبد اللَّه پير * مكن در پاى عقل پير ، زنجير تو ترك اين سفر ميكن خدا را * مسوزان در فراق خويش ، ما را توئى فرمانده از مه ، تا به ماهى * تهى از خود مكن اورنگ شاهى شنيدم از رسول آن شاه رحمت * كه گردى كشته از شمشير امّت به دو سربسته گفت آن اشرف ناس * مكن منعم ز رفتن يا ابن عبّاس ! منم مأمور و مأمور است معذور * ره نزديك را ، بر من مكن دور حريم كعبه جاى عشق بازى * نباشد اى رفيقان حجازى يكى پهناورى باشد در اين كار * كه قربانگاه را باشد سزاوار شه يثرب ، برون آمد ز بطحاء * سوى دشت بلا شد راه‌پيما تنى چند از هواخواهان به آن شاه * به پيوستند اندر راه و بيراه