بربست . و چنان شد كه گفتى اقامتگاه خليفه در حلقه محاصره قرار گرفته است .
سر انجام خليفه حاضر شد كه عضد الدين را از وزارت بر كنار دارد ولى قطب الدين گفت : « من جز به بيرون كردن عضد - الدين از بغداد قانع نخواهم شد . »
خليفه ناچار فرمان داد كه عضد الدين از بغداد بيرون برود .
عضد الدين به صدر الدين شيخ الشيوخ عبد الرحيم بن اسماعيل پناهنده گرديد .
صدر الدين او را به كاروانسراى خويش برد و پناه داد و از آن جا به خانه وزير ، در محلهء قطفتا ، فرستاد .
عضد الدين در آن جا اقامت گزيد . بعد ، در ماه جمادى الآخر به خانه خويش برگشت .
* * * در اين سال ، امير ابو العباس احمد بن خليفه - يعنى پسر خليفه عباسى المستضيء بامر الله ، كه پس از پدر به خلافت رسيد - از گنبد بلند عمارت التاج ، كه اقامتگاه خليفه بود ، به زمين افتاد .
با او غلامى بود به نام نجاح . اين غلام نيز خود را پس از او بر زمين انداخت .
اتفاقا ، هم پسر خليفه و هم نجاح ، هر دو صدمهاى نديدند و سالم ماندند .
از نجاح پرسيدند : « چرا خود را از بالا به زمين پرتاب كردى ؟ » جواب داد : « نمىخواستم بعد از سرور خود زنده بمانم . »
امير ابو العباس كه اين سخن به گوشش رسيد او را مورد نوازش و طرف محبت قرار داد .
وقتى به خلافت رسيد ، او را شرابدار خود ساخت و به لقب الملك الرحيم عز الدين ملقب نمود و در نيكى نسبت به وى و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٨