تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
« نور الدين وقتى به مرضى گرفتار شد كه بدان در گذشت ، من و يكى ديگر از پزشكان را به نزد خود فرا خواند . به خدمت او رفتيم و ديديم در خانه كوچكى در قلعه دمشق به سر مىبرد و بيمارى خوانيق او را فرا گرفته است . نزديك به مرگ است و تقريبا صدايش نيز شنيده نمىشود . او در آن جايگاه تنگ و كوچك براى پرستش خداوند خلوت مىكرد كه بيمارى وى آغاز شد . و در حال بيمارى نيز همچنان در آن خانه ماند و جاى ديگرى نرفت . ما وقتى بر او وارد شديم و ديديم كه به چه روزى افتاده ، به او گفتيم : « جا داشت كه در احضار ما تأخير نمىكردى تا الان كه بيمارى شدت پيدا كند . حالا هم بايد زود از اين جا به جاى باز و روشنى به روى . » در حالى كه نشانه بيمارى در او ديده مىشد ، درمان را آغاز كرديم . به او توصيه نموديم كه خون بگيرد . گفت : « كسى كه در آستانه شصت سالگى است خون نمىگيرد . » و نگذاشت كه اين كار را بكنيم . ما نيز از طريق ديگرى به معالجه او پرداختيم . ولى دارو سودمند نيفتاد و درد سخت شد و سر انجام بيمار از جهان رفت . خدا او را بيامرزد و از او خرسند باد . او سبزه روى و بلند قد بود و تنها در زير چانه ريش داشت . داراى پيشانى گشاده و چهره زيبا و چشمان فريبا بود . قلمرو فرمانروائى او بسيار پهناور شده بود و در مكه و مدينه ، همچنين در يمن - پس از آنكه شمس الدولة بن ايوب آن جا را گرفت - به نام نور الدين خطبه خوانده شد . نور الدين محمود در سال 511 هجرى قمرى به دنيا آمده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت