تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
برادر زاده خود ، را به تصرف نهاوند فرستاد . مردم نهاوند وقتى خبر را شنيدند در شهر تحصن گزيدند . ابن سنكا آنان را محاصره كرد و به پيكار پرداخت . مردم نيز دليرانه با او جنگيدند و در لعن كردن و ناسزا گفتن به دو گستاخى بسيار نشان دادند . ابن سنكا همين كه دريافت ياراى نبرد با ايشان را ندارد ، به سوى شوشتر برگشت كه نزديك نهاوند است . مردم نهاوند براى محمد پهلوان پيام فرستادند و از او يارى خواستند . ولى اين كمك دير به آنان رسيد . وقتى نهاونديان مطمئن شدند كه قريبا از سوى پهلوان به ايشان كمك خواهد شد ، ابن سنكا از شوشتر ، تنها با پانصد سوار زبده ، بيرون آمد و شب و روز آنى از رفتن باز نايستاد تا چهل فرسنگ راه را طى كرد و به نهاوند رسيد . در آن جا شيپور نواخت و چنين وانمود كرد كه از ياران و كسان محمد پهلوان است و از سوى او براى كمك به مردم نهاوند آمده است . بدين دستان مردم نهاوند فريب خوردند و دروازه‌هاى شهر را بر روى او گشودند . ابن سنكا وارد شهر شد . همين كه در ميان شهر پا گذاشت و بر مراد خود دست يافت قاضى و رؤساء شهر را گرفت و بر دار كشيد . همچنين ، شهر را غارت كرد و آتش زد . بينى والى شهر را نيز بريد و او را آزاد ساخت . آنگاه به آهنگ عراق به سوى ماسبذان روانه شد .