اين معامله دينار گرفتيم و درهم داديم ، يعنى طلا گرفتيم و نقره داديم .
و قريهها را واگذاشتيم و پايتختها را گرفتيم . »
همچنين قاضى فاضل از زبان صلاح الدين نوشت كه گفت :
« به عماد الدين جاهائى را داديم كه در حقيقت از دست نرفته است . »
يعنى به سبب نا استوارى آنها ، هر وقت كه خواست ، ميتواند آنها را باز بگيرد .
از جمله كسانى كه در جنگ حلب كشته شدند تاج الملوك بورى برادر كوچكتر صلاح الدين بود .
او شهسوارى دلير و بخشنده و بردبار به شمار مىرفت كه دارنده همه خوىهاى نيك و صفات پسنديده بود .
درين جنگ سر نيزهاى به كاسه زانوى او خورد و مفاصل آن را از هم جدا ساخت .
پس از استوارى صلح ميان صلاح الدين و عماد الدين .
او بر اثر ضربتى كه خورده بود در گذشت .
صلاح الدين كه حلب را گرفته بود ، پيش از آنكه داخل اين شهر شود بر بالين برادر خود حاضر شد كه ازو عيادت كند .
به او گفت : « ما حلب را گرفتيم . و من اين شهر را به تو واگذار خواهم كرد . »
تاج الملوك گفت : « اين در صورتى ميسر خواهد بود كه من زنده بمانم ولى اگر به بهاى از دست دادن من حلب را به دست آورده باشى ، خيلى برايت گران تمام شده است . »
صلاح الدين از شنيدن اين سخن به گريه افتاد و برادر را نيز به گريه انداخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٤