تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
اين معامله دينار گرفتيم و درهم داديم ، يعنى طلا گرفتيم و نقره داديم . و قريه‌ها را واگذاشتيم و پايتخت‌ها را گرفتيم . » همچنين قاضى فاضل از زبان صلاح الدين نوشت كه گفت : « به عماد الدين جاهائى را داديم كه در حقيقت از دست نرفته است . » يعنى به سبب نا استوارى آنها ، هر وقت كه خواست ، ميتواند آنها را باز بگيرد . از جمله كسانى كه در جنگ حلب كشته شدند تاج الملوك بورى برادر كوچك‌تر صلاح الدين بود . او شهسوارى دلير و بخشنده و بردبار به شمار مىرفت كه دارنده همه خوىهاى نيك و صفات پسنديده بود . درين جنگ سر نيزه‌اى به كاسه زانوى او خورد و مفاصل آن را از هم جدا ساخت . پس از استوارى صلح ميان صلاح الدين و عماد الدين . او بر اثر ضربتى كه خورده بود در گذشت . صلاح الدين كه حلب را گرفته بود ، پيش از آنكه داخل اين شهر شود بر بالين برادر خود حاضر شد كه ازو عيادت كند . به او گفت : « ما حلب را گرفتيم . و من اين شهر را به تو واگذار خواهم كرد . » تاج الملوك گفت : « اين در صورتى ميسر خواهد بود كه من زنده بمانم ولى اگر به بهاى از دست دادن من حلب را به دست آورده باشى ، خيلى برايت گران تمام شده است . » صلاح الدين از شنيدن اين سخن به گريه افتاد و برادر را نيز به گريه انداخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت