درخواست كردند .
او عذر خواست و كم پولى خود را بهانه كرد .
يكى از آنان گفت : « كسى كه مىخواهد شهرى مانند حلب را نگه دارد ، بايد پول خرج كند و لو اينكه زيورهاى زنان خود را بفروشد . »
در اين هنگام عماد الدين مايل شده بود كه حلب را تسليم كند و در برابر آن شهر ديگرى را بگيرد .
از اين رو با امير طمان ياروقى - كه به صلاح الدين گرايش داشت و دوستدار وى بود - پيامى براى صلاح الدين فرستاد .
امير طمان ياروقى نيز ترتيب صلح را بدين گونه داد كه عماد الدين حلب را به صلاح الدين واگذارد و در برابر آن سنجار و نصيبين و خابور و رقه و سروج را بگيرد .
روى اين قرار سوگند ياد كردند و او حلب را به كمترين بها فروخت . قلعهاى مانند حلب را داد و در عوض آن قريهها و مزارع را گرفت .
عماد الدين در هيجدهم ماه صفر از حلب فرود آمد و صلاح الدين آن را تحويل گرفت .
مردم همه ازين معامله دچار شگفتى شدند و عماد الدين را براى اين كار نكوهش كردند .
حتى يكى از توده مردم حلب طشتى فراهم آورد و آب در آن ريخت و به او خطاب كرد و گفت : « تو شايسته فرمانروائى نيستى و بهتر است كه رختشوئى كنى . »
همچنين مردم ديگر نيز به او بد گفتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٢