سختتر بود .
بعد ، خداى بزرگ بر بندگان و شهرها و چارپايان رحمت آورد و باران فرستاد و نرخها پائين آمد .
رويداد شگفتآورى من ديدم و آن اين بود كه در ماه رمضان سال 575 هجرى قمرى ، در جزيره ابن عمر پيش يكى از علماء نيكوكار رفتم تا در نزد وى از احاديث پيغمبر عليه السلام چيزى بشنوم .
در آن هنگام مردم از خشكسالى و نااميدى از باران ، سخت - ترين روزگار را مىگذراندند .
موسم بهار به نيمه رسيده و هنوز يك قطره باران نباريده بود .
من و گروهى ديگر چشم به راه شيخ نشسته بوديم كه مردى تركمانى فرا رسيد در حالى كه گرسنگى او را از پا در آورده و چنان در او نشان گذاشته بود كه گفتى تازه از گور بيرون آمده است .
همين كه به ما رسيد گريه كرد و از گرسنگى ناليد .
من كسى را فرستادم كه نان بخرد . ولى او رفت و برگشتن او دير شد زيرا نان ناياب بود .
آن تركمانى نيز همچنان مىگريست و در زمين به خود مىپيچيد و از گرسنگى شكوه مىكرد .
ديگر از دست ما جز گريه به حال او و مردمى همانند او كار ديگرى بر نمىآمد . و همه به گريه افتاديم .
در اين هنگام آسمان تيره شد و لكههاى پراكنده ابر بالا آمد .
مردم فرياد بر آوردند و استغاثه كردند .
بعد ، نان رسيد و تركمانى قسمتى از آن را خورد و باقى را برداشت و رفت .
از همان ساعت باران باريد و بارش زياد شد و ادامه يافت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧١