آن ميان به قتل رسيد .
چه ميدانى كه اين هنفرى چه كسى بود ؟ او در دلاورى و انديشه نبرد ضرب المثل بود . بلائى بود كه خدا به جان مسلمانان انداخته بود و خدا نيز مسلمانان را از گزند وى آسوده ساخت .
گروهى ديگر از همانندان او نيز كشته شدند . در صورتى كه لشكر فرخشاه به هزار سوار نمىرسيد .
در اين سال ، همچنين ، پرنس - فرمانرواى انطاكيه و لاذقيه به پرورشگاه اغنام و احشام مسلمانان در شيزر حمله برد و آن را گرفت .
فرمانرواى طرابلس نيز به گروه بسيارى از تركمانان حمله برد و دارائى ايشان را ربود .
صلاح الدين در بانياس بود ، به نحوى كه ما اگر خدا خواست بعدا شرح خواهيم داد .
او برادرزاده خود ، تقى الدين عمر ، را به حماة ، و پسر عم خود ، ناصر الدين محمد بن شير كوه را به مصر فرستاد و به آن دو فرمود كه شهرها را نگه دارند و اطراف آنها را از گزند دشمنان - كه خدا نابودشان سازد - حفظ كنند .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در شب نيمه ربيع الآخر ، نزديك به دو سوم از شب گذشته بود كه ماه گرفت . و همچنان گرفته بود كه از چشم پنهان شد .
* * * همچنين در بيست و نهم ربيع الآخر هنگام عصر خورشيد گرفت . و همچنان گرفته بود كه غروب كرد .