واگذار كرد و اين - همچنانكه ذكرش پيش از اين گذشت - به پاداش آن بود كه ابن المقدم دمشق را به صلاح الدين تسليم كرده بود .
بعلبك ، تا اين هنگام همچنان در دست شمس الدين ابن المقدم باقى بود .
در اين وقت شمس الدولة بن ايوب ، برادر صلاح الدين ، شهر بعلبك را از صلاح الدين خواست ، و درين خواهش اصرار ورزيد چون زادگاه و محل پرورش وى بعلبك بود و آن جا را دوست داشت و به شهرهاى ديگر برترى مىداد .
شمس الدوله برادر بزرگتر صلاح الدين بود . از اين رو صلاح - الدين نمىتوانست با خواست وى مخالفت ورزد .
ناچار به شمس الدين بن المقدم فرمان داد كه بعلبك را به برادرش تسليم كند تا او در عوض اين شهر ، شهر ديگرى را به وى واگذارد .
شمس الدين زير بار اين دستور نرفت و پيمانهائى كه با او داشت و كوششى كه در تسليم شهرها به وى كرده بود به يادش آورد .
ولى صلاح الدين به سخنان وى گوش نداد و در گرفتن بعلبك پافشارى كرد .
ابن المقدم به بعلبك رفت و در آن جا پناهنده شد .
صلاح الدين روانه بعلبك گرديد و مدتى اين شهر را در حلقه محاصره نگاه داشت .
بعد ، از آن جا رفت بىاينكه شهر را گرفته باشد .
ولى لشكرى را در آن جا گذاشت كه محاصره را ادامه دهند .
وقتى محاصره بعلبك به درازا كشيد ، شمس الدين بن المقدم به ستوه آمد و كسى را به نزد صلاح الدين فرستاد و جاى ديگرى را در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٩