« به من ظلم كردهاند . »
و پيش رفت تا وزير سخن وى را بشنود .
آنگاه با كارد ضربهاى به تهيگاه وى وارد آورد .
وزير فرياد زد : « مرا كشت . » و از فراز زين بر زمين سرنگون شد .
عمامهاش نيز از سرش افتاد و سر خويش را با آستين خود پوشاند . و با شمشير آن باطنى را زد .
باطنى برگشت و بر او ضربه ديگرى نواخت .
ابن المعوج ، حاجب درگاه خليفه ، پيش رفت تا وزير را يارى كند .
ولى باطنى بر او نيز با كارد ضربهاى نواخت . همچنين مىگفتند دوستى كه آن باطنى داشت اين زخم را زد .
بعد ، باطنى و دوستش هر دو كشته شدند .
آن دو تن ، دوست سومى داشتند كه فرياد زنان حمله كرد در حالى كه كاردى به دست داشت .
او نيز كشته شد و هيچ كارى از پيش نبرد .
جسد هر سه نفر را آتش زدند . و وزير را به خانهاى كه در آن حدود داشت بردند .
حاجب درگاه نيز زخمى به خانهاش برده شد .
او و وزير ، هر دو درگذشتند .
وزير را بردند و پيش پدرش در مقبرة الرباط نزديك جامع - المنصور به خاك سپردند .
اين وزير در خواب ديده بود كه با عثمان بن عفان سرگرم رو بوسى است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦١