تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نيرومندى بيش‌ترى يافت . وقتى ابو صالح به قتل رسيد ، مردم كشته شدن او را به گردن سعد الدين گذاشتند و گفتند : « او باطنيان را بر ضد وى برانگيخت تا وى را كشتند . » اين موضوع را به ملك صالح نيز گوشزد كردند و او را زبون و ناتوان شمردند زيرا نمىتوانست سعد الدين را به فرمان خود در آورد بلكه سعد الدين بر او تسلط داشت و او را كوچك و خرد مىشمرد تا جائى كه وزيرش را به قتل رساند . از اين گونه سخنان همچنان به گوش ملك صالح مىخواندند تا سرانجام از كمشتكين برگشت و او را به زندان انداخت . قلعه حارم تيول سعد الدين بود و ملك صالح آن را به وى وا گذاشته بود . پس از گرفتارى سعد الدين كمشتكين كسانى كه در قلعه به سر مىبردند ، به درون دژ پناهنده شدند و از تسليم قلعه خوددارى كردند . از اين رو سعد الدين را بدان قلعه بردند به اميد اينكه به ياران خود فرمان دهد تا قلعه را تسليم ملك صالح كنند . سعد الدين به آنان دستور داد ولى حرفش را نشنيدند و همچنان از تسليم خوددارى كردند . سعد الدين را شكنجه دادند . يارانش نيز شكنجه او را مىديدند ولى بر او رحم نمىآوردند . سر انجام در زير شكنجه جان سپرد و كسان وى در خوددارى و سركشى همچنان اصرار ورزيدند . فرنگيان كه چنين ديدند ، در ماه جمادى الاول ، از شهر