تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
حارم رهسپار حارم شدند به نحوى كه ما شرح خواهيم داد . آنان گمان مىبردند كه ساكنان حماة يار و ياورى ندارند . ملك صالح نيز نوجوانى است كه لشكر اندكى در اختيار اوست و صلاح الدين نيز در مصر است . لذا اين فرصت را غنيمت شمردند و اقامت خود را در حارم تا مدت چهار ماه ادامه دادند . بر اين قلعه نردبان‌ها گذاشتند و منجنيق‌ها بر پاى داشتند . كار بدين منوال بود تا آنكه ملك صالح پرداخت پولى را بديشان وعده داد و گفت : « صلاح الدين به شام رسيده است و دور نيست كه ساكنان حارم ، اين قلعه را تسليم او كنند . » فرنگيان به شنيدن اين سخن پيشنهاد وى را پذيرفتند و از آن جا رفتند . پس از رفتن ايشان ملك صالح لشكرى به حارم فرستاد و آن دژ را محاصره كرد . كوششى كه لشكريان ملك صالح به كار بردند به پايه جهدى بود كه فرنگيان در محاصره حارم كرده بودند . ولى اينان تازه نفس بودند و حكم پيشروان لشكر را داشتند . بر عكس ، ساكنان قلعه كشته و زخمى بسيار داده بودند و ديگر ياراى پيكار نداشتند . از اين رو قلعه را به ملك صالح تسليم كردند . ملك صالح پس از گرفتن حارم ، آن را به يكى از مملوكان پدر خود واگذاشت كه سرخك نام داشت .

پاره‌اى ديگر از رويدادهاى سال

در اين سال ، در ماه محرم ، به نام سلطان طغرل بن ارسلان