او را نيز سنگباران كردند . و او ناچار گريخت .
شهر بهم ريخت .
تظاهر كنندگان كنيسهاى را كه نزديك سراى بساسيرى بود ويران ساختند ، توراة را نيز آتش زدند و يهوديان از بيم جان پنهان شدند .
خليفه عباسى - المستضيء بامر اللّه - فرمان داد تا كنيسهاى را كه در مدائن بود در هم كوبند و آن را مسجد كنند .
در رحبه نيز چوبهائى بر پا شد تا آشوبگران را بر آنها به دار آويزند .
مردم گمان بردند كه اين دارها براى ترساندن ايشان به خاطر كارهائى كه كردهاند بر پا شده است . از اين رو شبانگاه مقدارى موش مرده بيابانى را گرفتند و از آن دارها آويزان كردند .
اما مأموران دولتى گروهى دزد را از زندان بيرون آوردند و در آن جا به دار زدند .
* * * در اين سال ، در ماه شعبان ، سيف الدين غازى ، فرمانرواى موصل ، وزير خود ، جلال الدين على بن جمال الدين را گرفت و زندانى كرد .
وزير او نه گناهى كرده و نه در كار خود ناتوانى يا كوتاهى روا داشته بود .
گرفتارى جلال الدين تنها به خاطر زبونى سيف الدين بود .
زيرا ميان او و مجاهد الدين قايماز كينتوزى سختى وجود داشت .
از اين رو مجاهد الدين به سيف الدين گفت : « از بازداشت كردن اين وزير چارهاى نيست . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٤