تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
فقيهان را بزنند و تأديب كنند و از آن مدرسه برانند . بر اثر اين دستور پيشكار خليفه به مدرسه رفت و ايشان را در آنجا مجازات كرد . مدرس ايشان ، شيخ ابو طالب ، خود را پنهان ساخت . بعد وزير به دلجوئى ايشان پرداخت . به هر فقيهى دينارى داد و از او حلالبائى طلبيد . و آنان را به مدرسه باز گرداند . مدرس ايشان نيز كه پنهان شده بود . از نهانگاه خود بيرون آمد و به مدرسه برگشت .

كشته شدن امير ترشك

در آن ايام گروهى از تركمانان به بندنيجين هجوم بردند . خليفهء عباسى ، المستنجد باللّه ، وقتى از اين موضوع آگاه شد دستور داد كه قشونى به سركوبى ايشان فرستاده شود ، و امير ترشك نيز سردارى آن قشون را عهده‌دار گردد . در آن زمان شهر لحف به اقطاع در اختيار امير ترشك قرار داشت . خليفهء عباسى رسولى را به پيش او فرستاد و پيغام داد كه به خدمت وى حضور يابد . ولى امير ترشك از رفتن به بغداد خوددارى كرد و گفت : « هر وقت قشون حاضر شد ، من با آنان به جنگ خواهم رفت . » و ازين حرف قصدش فريبكارى و خدعه بود . لشكريانى كه آماده شده بودند با گروهى از اميران پيش امير ترشك رفتند . و وقتى نزد او اجتماع كردند ، بر او حمله بردند و او را كشتند . و سرش را به بغداد فرستادند . امير ترشك يكى از مملوكان خليفه را كشته بود . بدين جهة خليفه ، فرزندان آن مقتول را فرا خواند .