و خود را به بغداد رساند .
عون الدين هبيره ، وزير خليفه عباسى وقتى از جريان آگاه شد به آنچه براى اين كار به اغلبك وعده داده بود ، وفا كرد .
پس از در گذشت ملكشاه ، مردم ياران او را از شهر خود بيرون راندند و خطبهء سلطنت به نام سليمانشاه خواندند .
بنابر اين فرمانروائى سليمانشاه در آن شهرها استقرار يافت .
امير شمله به خوزستان بازگشت و آنچه را كه ملكشاه ازو گرفته بود ، باز پس گرفت .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال اسد الدين شيركوه بن شاذى ، سپهسالار نور الدين محمود بن زنگى فرمانرواى شام ، به زيارت خانهء خدا رفت .
اين شير كوه همان كسى است كه بر ديار مصر دست يافت و اگر خداى بزرگ بخواهد ، شرح جريان آن به زودى خواهد آمد .
در اين سال زين الدين على ، نايب قطب الدين فرمانرواى موصل ، رسولى را به خدمت المستنجد باللّه خليفه عباسى فرستاد و از جرمى كه بابت مساعدت به محمد شاه در محاصرهء بغداد مرتكب شده بود معذرتخواهى كرد .
ضمنا اجازه خواست كه به زيارت خانهء خدا برود و مراسم حج به جاى آورد .
خليفهء عباسى ، يوسف دمشقى مدرس مدرسهء نظاميه و سليمان بن قتلمش را پيش او فرستاد تا از طرف وى به دلجوئى او پردازند و اجازه دهند كه به حج برود .
امير زين الدين به عزم حج روانه شد و به خدمت المستنجد باللّه خليفهء عباسى رسيد .