تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
ديگر را زد . بعد فرياد كشيد و به شنيدن صداى او پيشكار خليفه و فراشان به داخل ريختند . كنيزكان فرار كردند . مستنجد برادر خود ، ابو على ، و مادر او را گرفت و هر دو را به زندان انداخت . كنيزكان را نيز دستگير ساخت و عده‌اى از آنان را كشت و عده‌اى ديگر را در آب غرق ساخت . بدين ترتيب خداوند بلائى را از سر او دور كرد . وقتى المقتفى لامر اللّه در گذشت ، مستنجد براى بيعت نشست و افراد خانوادهء او و خويشاوندان او با او بيعت كردند . نخستين فرد ايشان عمومى او ابو طالب بود . بعد ، برادرش ابو جعفر بن مقتفى كه از مستنجد بزرگ‌تر بود . سپس وزير عون بن هبيره و قاضى القضاة و اعضاء دولت و علما بيعت كردند . روز جمعه بنام او خطبه خواندند و مبالغى دينار و درهم نيز نثار كردند . وزير عون الدين بن هبيره از زبان او حكايت مىكرد كه مىگفت : « من پانزده سال قبل رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم كه فرمود پدرت مدت پانزده سال بر سرير خلافت باقى خواهد ماند . و درست همانطور هم شد كه پيغمبر خدا فرموده بود . بعد ، چهار ماه پيش از مرگ پدرم المقتفى لامر اللّه ، بار ديگر حضرت رسول ( ص ) را در خواب ديدم كه در باب كبير بر من وارد شد . بعد به سر كوه رفت و بر من دو ركعت نماز گزارد . آنگاه پيرهنى بر من پوشاند ، سپس فرمود : « بگو خدايا مرا هدايت كن و به صورت بنده‌اى در آور كه وى را هدايت كرده‌اى . » و دعاى قنوت را خواند . » المستنجد باللّه وقتى به خلافت رسيد عون الدين بن هبيره را به وزارت خود گماشت .