تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
كرد . » مستنجد هم هر روز به اطاق پدر خود وارد مىشد . گفتند : « ما چاره‌اى نداريم جز اينكه يكى از بزرگان دولت را در اين كار با خود همدست كنيم . » و براى اين توطئه ابو المعالى پسر كياهراس را برگزيدند و او را به كار دعوت كردند . ابو المعالى اين پيشنهاد را پذيرفت به شرط آنكه پس از خليفه شدن ابو على ، وزير او گردد . اين شرط را هم قبول كردند . وقتى قرار و پيمان‌ها ميان آنان گذارده شد ، مادر ابو على عده‌اى از كنيزكان خود را احضار كرد و كاردهائى به ايشان داد و امر كرد كه وليعهد ، المستنجد باللّه ، را به قتل برسانند . مستنجد مأمورى داشت كه خردسال و خواجه بود و او را مرتب پيش پدرش ، كه بيمار بود مىفرستاد تا از احوال وى اطلاع حاصل كند . او اين بار كه وارد اطاق مقتفى شد كنيزكانى را ديد كه كارد در دست دارند . همچنين ابو على و مادر او را شمشير بدست يافت . وقتى پيش مستنجد برگشت ، او را از آنچه ديده بود آگاه ساخت . از طرف ديگر ، مادر ابو على كسى را پيش مستنجد فرستاد و پيغام داد كه : « پدرت در حال مرگ است . ببالين او بيا و شاهد مرگش باش » . مستنجد نيز كه به اوضاع بد گمان شده بود ، عضد الدين ، پيشكار خليفه ، را فرا خواند و او را با گروهى از فراشان همراه خود برد . او كه به رعايت احتياط زره زير لباس خود پوشيده بود ، در حالى كه شمشير بدست داشت وارد اقامتگاه پدرش گرديد . همين كه داخل شد كنيزكان بر او حمله بردند . او با شمشير يكى از آنان را زد و مجروح كرد ، همچنين يكى