ايلدگز او را در آن جا محاصره كرد و پنهانى به گروهى از مملوكان او نامه نوشت و با وعدهء واگذارى تيول و پرداخت پول و پاداش گران تطميعشان كرد كه اينانج را بكشند .
آنان نيز كه گروه بسيارى بودند اينانج را كشتند و شهر را تسليم امير ايلدگز كردند .
ايلدگز ، عمر بن على ياغ را در آن جا گماشت و به همدان برگشت .
به غلامانى هم كه فريب وعدههاى او را خورده و اينانج را كشته و شهر را تسليمش كرده بودند ، وفا نكرد و گفت : « به چنين اشخاصى نبايد كار داد . » و آنان را از خود راند .
اين گروه در شهرها پراكنده شدند .
يكى از آنان كه عهدهدار قتل امير اينانج شده بود پيش خوارزمشاه رفت .
خوارزمشاه او را به جرم رفتارى كه با ولىنعمت خود كرده بود ، به دار آويخت .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال ، در اقامتگاه خليفهء عباسى ، المستنجد بالله مردى بيگانهاى ديده شد كه در راه سواره ميرفت و كارد كوچكى به مچ خود بسته و كارد بزرگ ديگرى در دست گرفته بود .
او را گرفتند و وادار به اعتراف كردند .
گفت : « من از حلب مىآيم . »
او به زندان افتاد و دربان كاخ هم مجازات شد . ولى او نمى - دانست كه آن بيگانه از كجا وارد شده است .
در اين سال ابن البلدى ، وزير خليفهء عباسى ، حسين بن محمد معروف به ابن السيبى و برادر كوچكترش را دستگير كرد .