من درمانگر همه دردهاى شما هستم و به درد غمهاى خود جز ديدار شما تسليت و درمانى نمىبينم .
روزگار هر گونه سختى را براى من پيش آورد ، سختىهائى كه گذشته از سپيد كردن موى سر ، دلها را نيز پير مىكنند .
پس از دختر عبد الله در برابر اين دشواريهائى كه من مىبينم پايدارى كن . چون اين به فرمان فرمانرواى مردم است و از تحمل آن چاره نيست .
اگر چشمان تو خوارى مرا مىديد ، به حال من گريه مىكردى و اشكهائى مىافشاندى برابر با اشكهاى دريا .
من با دل خود سخن مىگويم در حالى كه غم و اندوه با او در جنگند و پيش از اين نيز جان من با او ازين زيان و نوميدى سخن گفته است .
اگر شبحى از خيال من نيز بر آن مىشد كه به ديدار شما بيايد ، نگهبانان من در برابر درهاى بسته از آنان جلوگيرى مىكردند .
من تنها از هواى نفس مىپرهيزم نه از چيزى جز او ، زيرا هم پيمان تنگدستى و بىچيزى هستم .
در اين سال معمر بن عبد الواحد بن رجار ابو احمد اصفهانى حافظ از جهان رفت .
او از اصحاب ابو نعيم روايت حديث مىكرد .
در ماه ذى القعده رهسپار حج بود كه در بيابان در گذشت .
در اين سال ، در ماه رجب ، شيخ ابو محمد فارقى كه در ميان مردم وعظ مىكرد درگذشت .
او يكى از زاهدان بود و كرامتهاى بسيار داشت . سخنان او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧١