او دچار سنگينى گوش و همچنين نابينائى چشم شده بود .
وقتى مىخواست از موصل به خانهء خود در اربل برود ، همهء شهرهايى را كه در دست داشت به قطب الدين مودود سپرد ، و تنها اربل براى او باقى ماند .
او مردى دلير ، خردمند ، دادگر ، نيكرفتار ، نيكدل و فرخنده راى بود .
هرگز از جنگ نمىگريخت .
بخشنده بود و به نظامى و غير نظامى بخشش بسيار مىكرد .
حيص بيص شاعر در چكامهاى او را ستود . هنگامى كه مىخواست آن را بخواند ، زين الدين گفت : « من نمىفهمم كه او چه مىگويد ولى مىدانم كه چيزى مىخواهد . »
آنگاه دستور داد كه پانصد دينار و يك اسب با خلعت و جامههائى كه رويهمرفته بالغ بر هزار دينار مىشد به او بدهند .
امير زين الدين همچنان در اربل ماند تا در همين سال از دار جهان رخت بر بست .
وقتى امير زين الدين از قلعهء موصل رفت ، قطب الدين مودود اين قلعه را به فخر الدين عبد المسيح سپرد و او را بر شهرها حاكم ساخت .
فخر الدين آن دژ را كه تعمير كرد چون رو به ويرانى نهاده بود و زين الدين نيز چندان دلبستگى به آبادانى نداشت .
فخر الدين در كار خود رفتارى سخت و استوار در پيش گرفت و حسن تدبير بسيار نشان داد .
او خواجهاى سفيد پوست از مملوكان اتابك عماد الدين زنگى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٥