صلاح الدين يوسف بن ايوب اين شهر را ازو گرفت .
در اين سال فخر الدين قرا ارسلان بن داود بن سقمان بن ارتق ، فرمانرواى حصن كيفا و اكثر نواحى ديار بكر از دار جهان رخت بربست .
وقتى بيمارى او شدت يافت كسى را به نزد نور الدين ، فرمانرواى شام ، فرستاد و پيام داد كه : « ميان ما ، در جنگ با كفار ، دوستى و همكارى صميمانهاى به وجود آمده است . اكنون از تو خواهش دارم كه به حق همان دوستى نگهدار فرزند من باشى و حقوق او را مراعات كنى . »
آنگاه از دنيا رفت . و پسرش نور الدين محمد جانشين او گرديد .
نور الدين محمود زنگى فرمانرواى شام در يارى او و دفاع از او كوشيد تا جائى كه وقتى برادرش قطب الدين مودود صاحب موصل در صدد حمله به شهرهاى او بر آمد برايش پيام فرستاد و او را از اين كار منع كرد و گفت : « اگر بر او حمله برى يا معترض شهرهاى او شوى ، من شخصا به زور از اين كار جلوگيرى خواهم كرد . »
قطب الدين نيز كه چنين ديد از دست اندازى بر قلمرو نور الدين محمد چشم پوشيد .
در اين سال ابو المعالى محمد بن حسين بن حمدون كاتب در بغداد دار فانى را بدرود گفت .
او رياست « ديوان زمام » را داشت كه دستگير شد و به زندان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٢