تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

هجوم امير شمله به عراق

در اين سال امير شمله فرمانرواى خوزستان به قلعهء ماهكى كه از توابع عراق بود ، رسيد و به خليفه عباسى - المستنجد بالله - پيام فرستاد و قسمتى از آن شهرها را خواست . و در خواستهء خود سماجت و اصرار بسيار كرد . خليفه بيشتر سپاهيان خود را به سوى او فرستاد تا جلوى او را بگيرند . يوسف دمشقى را نيز مأمور ساخت كه امير شمله را سرزنش كند و او را از فرجام كارى كه در پيش گرفته بترساند . امير شمله ، وقتى سخنان يوسف دمشقى را شنيد ، عذر آورد به اينكه امير ايلدگز و سلطان ارسلانشاه به يكى از ملوك كه در نزد اوست و پسر ملكشاه است ، شهرهاى بصره و واسط و حله را واگذار كرده‌اند . او براى اثبات مدعاى خود فرمان اين واگذارى را نيز نشان داد و گفت : « من به يك سوم اينها هم قانعم . » يوسف دمشقى با اين پاسخ به خدمت خليفه برگشت . خليفه فرمان داد كه امير شمله را از خوارج بشمارند و لعنت كنند . لشكريان بغداد گرد هم آمدند و به سوى امير ارغش مسترشدى كه با شرف الدين ابو جعفر بلدى ناظر واسط ، در نعمانيه اقامت داشت رفتند و با امير شمله روبرو شدند . بعد ، هنگامى كه امير شمله ، امير قلج ، برادرزادهء خود ، را با گروهى از سربازان به جنگ طايفه‌اى از اكراد فرستاد ، امير ارغش نيز با قسمتى از سپاهيانى كه در اختيار داشت ، حركت كرد و