در اين سال ، در ماه صفر ، خليفهء عباسى المستنجد بالله امير توبة بن عقيلى را بازداشت كرد .
او از نزديكان خليفه بود و پيش او قرب و منزلت بسيار داشت تا جائى كه با او خلوت مىكرد .
المستنجد بالله او را بسيار دوست مىداشت و به همين جهة وزير او ، عون بن هبيره ، به امير توبه رشك برد و براى اينكه او را از چشم خليفه بيندازد نامههائى ترتيب داد كه بيگانگان بر ضد خليفه به دو نگاشته بودند .
اين نامهها را پيش عدهاى گذاشت و به آنان امر كرد تا طورى رفتار كنند كه در معرض سوء ظن قرار گيرند و دستگير شوند .
آنان نيز چنين كردند و گرفتار شدند . و چون به حضور خليفه رسيدند و از آنان بازجوئى شد ، پس از خوددارى و امتناع شديد ، سرانجام نامههائى را كه با خود داشتند آشكار ساختند .
خليفه همين كه از اين موضوع آگاه شد به آهنگ شكار به سوى نهر الملك از شهر بيرون رفت .
امير توبه ، كه دستگاهى بر كرانهء فرات داشت ، به حضور خليفه رسيد .
خليفه فرمان داد كه او را بازداشت كنند .
او را گرفتند و شبانه به بغداد فرستادند و به زندان انداختند اين پايان زندگانى او بود .
وزير المستنجد بالله ، عون الدين بن هبيره - كه آن دام را در راه امير توبه گسترد - نيز پس از او از زندگى چندان بهرهاى نبرد .
و سه ماه بعد در گذشت .
امير توبه در جوانمردى و خردمندى و بخشندگى و اجازهء فتوى ، كامل ترين فرد عرب شمرده مىشد .
آوازهء كمالات گوناگونى كه در او يافت مىشد ، ميان همهء مردم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٣