تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

درگذشت عبد المؤمن و فرمانروائى پسرش ، يوسف

در اين سال ، در بيستم ماه جمادى الاخر ، عبد المؤمن بن على ، فرمانرواى شهرهاى مغرب و افريقيه و اندلس ، از دار جهان رخت بربست . او اخيرا از مراكش به شهر سلا رفته بود . و در آن جا بيمار شد و درگذشت . وقتى زمان مرگ او فرا رسيد . از ميان ياران خود شيوخ موحدان را جمع كرد و به ايشان گفت : « من پسر خود ، محمد ، را امتحان كردم و او را شايسته جانشينى خود نيافتم . پسر ديگرم ، يوسف ، شايسته‌تر است و صلاحيت احراز اين مقام را دارد . بنابر اين او را به فرمانروائى برگزينيد . » بدين ترتيب عبد المؤمن ، وصيت كرد كه پسرش يوسف را جانشين وى سازند . لذا پس از درگذشت عبد المؤمن با يوسف بيعت كردند و او را « امير المؤمنين » خواندند . مرگ عبد المؤمن را نيز از مردم پنهان داشتند و جنازه او را بر تخت روان گذاشتند و چنين وانمود كردند كه او بيمار است . بدين ترتيب او را حمل كردند و به مراكش رساندند . ابو حفص ، يكى ديگر از پسران عبد المؤمن ، در تمام آن مدت حاجب و پرده‌دار پدرش بود . پس از در گذشت عبد المؤمن ، ابو حفص در خدمت برادر خود نيز به همان كار ادامه داد كه در خدمت پدر خود مىكرد . و به مردم مىگفت : امير المؤمنين چنين فرموده است . يوسف نيز به جاى پدر ننشست تا وقتى كه بيعت با او در تمام