امور همه آنها را مرتب كرد و لشكريانى را به نگهبانى آنها گماشت .
بعد به شهر « آمد » و حانى رفت و اين دو شهر را محاصره كرد .
مدتى در آن ناحيه ماند در حالى كه هر جا را فتح مىكرد به اصلاح آن مىپرداخت و هر جا را كه فتح نمىكرد در محاصره نگه مىداشت .
كار ولگردان و دزدان در بغداد
در اين سال كار دزدان و ولگردان در بغداد بالا گرفت و تعدادشان افزايش يافت چون خاطرشان جمع بود كه تحت تعقيب قرار نميگيرند زيرا پسر وزير و ابن قاورت برادر زاده سلطان مسعود پشتيبان آنها بودند و از اموالى كه دزدان و ولگردان مىچاپيدند سهم مىگرفتند .
در آن زمان نيابت شحنگى بغداد را مملوكى بر عهده داشت كه نام او امير ايلدگز بود .
او مردى تند و سختگير و بيباك و بيدادگر به شمار مىرفت .
اعمال دزدان او را بر آن داشت كه به خدمت سلطان مسعود برسد .
سلطان به او گفت : « در نتيجه سوء سياست و كوتاهى شما در اداره امور شهر ، مردم بجان آمدهاند . »
او هم جواب داد : « اى پادشاه جهان ، وقتى نگهدار دزدان و ولگردان پسر وزير تو ، و برادر زن تو باشند من به چه قدرتى با تبهكاران درافتم ؟ » و حقيقت اوضاع را براى سلطان شرح داد .
سلطان مسعود به او گفت : « همين الان برو و به اين دو نفر