فوت او در بغداد اتفاق افتاد .
او بسال 462 به دنيا آمده بود .
در اين سال ابو الفتوح محمد بن فضل بن محمد اسفراينى واعظ از دار زندگانى رخت بربست .
او از مردم اسفراين خراسان بود . مدتى در بغداد زيست و موعظه كرد .
بعد به خراسان رفت و در بسطام در گذشت .
او يك پيشواى روحانى فاضل و نيكوكار بود .
ميان او و على غزنوى رقابت و همچشمى وجود داشت . و پس از درگذشت او غزنوى در بغداد به مجلس سوگوارى وى حاضر شد و گريه بسيار كرد .
يكى از ياران ابو الفتوح محمد كه چنين ديد به غزنوى - حرفهاى زننده و نيشدارى زد .
وقتى غزنوى از آن مجلس برخاست يكى از شاگردانش ملامتش كرد كه چرا در آن مجلس عزا حضور يافته و آنقدر گريه كرده است . و به او گفت : « تو از اين مرد كناره مىگرفتى و با او ميانه خوبى نداشتى ، وقتى مرد به عزاى او نشستى و اين همه اشك ريختى و اندوه نشان دادى ؟ » جواب داد : « من به حال خود گريه مىكردم . چون هميشه مرا با او نام مىبردند و مىگفتند فلانى و فلانى . اكنون كسى كه همانند خود را از دست داده يقين كرده كه زمان رفتن خودش نيز فرا رسيده است . »
و اين اشعار را خواند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧