نمىرسد .
دو لشكر در پشت ديوار شهر با هم زد و خورد مىكردند .
اتفاقا يكى از آن روزها اميرى از اميران سنجر موسوم به سنقر از سمت مشرق خوارزم به شهر هجوم برد و داخل شهر شد .
امير ديگرى به نام مثقال تاجى نيز از سوى غرب شهر وارد گرديد و ديگر چيزى باقى نماند بود جز يك فشار سخت كه شهر به تصرف در آيد .
ولى امير مثقال روى حسادت با امير سنقر از شهر روى گرداند و اتسز خوارزمشاه نيز بر او زورآور شد و از شهر بيرونش كرد .
امير سنقر تنها ماند و در حفظ موضع و موقع خويش كوشيد .
اما سلطان سنجر با در نظر گرفتن نيروى شهر و امتناع اتسز خوارزمشاه از تسليم ، بر آن شد كه به مرو باز گردد .
چارهاى نبود جز اينكه روى قرار و قاعدهاى ميان سلطان سنجر و اتسز خوارزمشاه ترتيب صلح داده شود .
تصادفا خوارزمشاه رسولى را به خدمت سلطان سنجر گسيل داشت و مبلغى پيشكش كرد و اطاعت خدمت خود را اظهار نمود و فرمانبردارى پيشين خود را از سر گرفت .
سنجر هدايا و پيشنهادهاى او را پذيرفت و با هم صلح كردند .
آنگاه سنجر به مرو بازگشت و خوارزمشاه در خوارزم ماند .
برخى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال ، اتابك عماد الدين زنگى قشونى به شهر عانه ، از توابع فرات ، فرستاد و آنجا را تصرف كرد .
در اين سال ، در ماه محرم ، ابو البركات عبد الوهاب بن مبارك بن احمد انباطى حافظ در گذشت .