فرمانرواى موصل ، براى زين الدين پيام فرستاده و او را به خاطر جنگ و دشمنى با خليفه مسلمين سرزنش كرده بود .
بدين جهة امير زين الدين درين جنگ سستى و كوتاهى مىكرد .
جنگ در بيشتر روزها همچنان ادامه داشت .
سلطان محمد چهار صد نردبان به كار انداخت تا مردان جنگى به وسيله آنها از ديوار شهر بالا بروند .
همين كه لشكريان او شروع به پيشروى و مبارزه كردند مردم بغداد دروازههاى شهر را گشودند و گفتند : « شما چه حاجتى به اين نردبانها داريد ؟ دروازههاى شهر باز است . داخل شويد . »
ولى مهاجمان قدرت نزديك شدن به دروازهها را نداشتند .
درين گير و دار به سلطان محمد خبر رسيد كه برادرش ، ملكشاه ، و ايلدگز ، فرمانرواى شهرهاى اران ، و با او ملك ارسلان بن ملك طغرل بن محمد ، كه پسر زن ايلدگز بود ، داخل همدان شده و بر آن شهر دست يافته و خانواده اميران سلطان محمد را اسير گرفته و اموالشان را ضبط كردهاند .
محمد شاه وقتى اين خبر را شنيد در جنگ كوشش بيشترى به كار برد تا شايد به مقصود خود نائل گردد .
ولى كارى از پيش نبرد .
لذا در بيست و چهارم ربيع الاول سال 552 از آن جا به سوى همدان رهسپار شد .
امير زين الدين نيز به موصل بازگشت .
اين جمع متفرق شدند و قرار اين بود كه وقتى محمد شاه از اصلاح شهرهاى خود فراغت يافت دوباره برگردند و اجتماع كنند .
ولى ديگر بازنگشتند .
با وجود زد و خوردهاى بسيارى كه كردند ، جز عدهاى قليل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٦