تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
آنگاه نوكرى را كه شاهد قتل الظافر بود و محل دفن او را نيز ديده بود ، احضار كرد . به راهنمائى او جسد الظافر را بيرون آوردند و او را به آرامگاه خلفا در قصر خلافت منتقل ساختند . فرنگيان پس از كشتن عباس ، پسر او نصر را اسير كردند . امير صالح كسى را نزد فرنگيان فرستاد و مبلغ گزافى داد و نصر را از آنان گرفت . نصر از شام همراه ياران صالح به سوى مصر روانه شد و با هيچيك از آنان كلمه‌اى حرف نزد تا به قاهره رسيد . در آن جا اين شعر را خواند :
بلى نحن كنا اهلها فأبادنا * صروف الليالى و الجدود العواثر
( يعنى : آرى ، ما نيز اهل همين جا بوديم و حوادث روزگار و بدبختىها ما را از بين برد و نابود كرد . ) او را در داخل قصر كردند و اين آخرين روز زندگى وى بود . او به قتل رسيد و جسدش بر دروازه زويله به دار آويخته شد . امير صالح ضمنا در خاندان‌هاى بزرگان و اعيان ديار مصر به تفحص و جستجو پرداخت و بزرگان را يا كشت يا از آن سرزمين تبعيد كرد . اموالشان را نيز گرفت . از آن عده جمعى به هلاك رسيدند و برخى نيز در شهرهاى حجاز و يمن و غيره پراكنده شدند .