ولى بالاخره عاجز شدند و از پايدارى دست برداشتند و تسليم غزان گرديدند .
غزان نيز شهر را بدتر از بار اول يغما كردند و هيچ چيزى در آن جا باقى نگذاشتند .
از سلطان سنجر ، كليه اميران خراسان ، و وزير او - طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك ، كناره گرفته و او را ترك گفته بودند و جز عده قليلى از خاصان و خادمان او كس ديگرى پيشش نبود .
اميران او وقتى به نيشابور رسيدند ، ملك سليمانشاه پسر سلطان محمد ، را به نزد خود فرا خواندند .
سليمانشاه در نوزدهم جمادى الاخر اين سال به نيشابور رسيد .
بزرگان خراسان كه او را دعوت كرده بودند ، در اطرافش گرد آمدند و خطبه سلطنت به نامش خواندند .
در همين ماه ، يعنى جمادى الاخر جماعتى از قشون سلطانى به توده انبوهى از غزان حمله بردند و غلبه يافتند و بسيارى از آنان را كشتند . باقى غزان نيز به حال فرار پيش اميران خود رفتند و با آنان اجتماع كردند .
لشكريانى هم كه به خدمت ملك سليمانشاه گرد آمده بودند به جست و جوى غزان رهسپار مرو شدند .
همين كه غزان خود را به آنان نشان دادند و چشم آنان به غزان افتاد ، از ميدان جنگ روى گرداندند و گريختند و راهى نيشابور شدند .
غزان سر در پى فراريان نهادند و در راه خود از طوس گذشتند .
در طوس كه مركز عالمان و زاهدان بود دست به غارت و چپاول گذاردند . زنان را اسير گرفتند و مردان را كشتند و مساجد و خانهها را ويران كردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٨