دست شستند .
خسرو شاه كه وضع را بدين منوال ديد قاضى و خطيب شهر را به خدمت شهاب الدين فرستاد و از او امان خواست .
شهاب الدين او را به قيد سوگند امان داد .
لذا خسرو شاه از شهر بيرون شد و به استقبال او رفت . و غوريان داخل شهر گرديدند .
خسرو شاه بدين ترتيب مدت دو ماه نزد شهاب الدين با اكرام و احترام مىزيست تا وقتى كه رسولى از جانب غياث الدين به خدمت شهاب الدين رسيد و به او دستور داد كه خسرو شاه را به نزد وى بفرستد .
انقراض دولت سبكتكين
وقتى غياث الدين رسولى را پيش برادر خود شهاب الدين گسيل داشت و از او خواست كه خسرو شاه را نزد وى بفرستد ، شهاب الدين به خسرو شاه امر كرد كه خود را براى رفتن به حضور غياث الدين آماده سازد .
خسرو شاه گفت : « من برادر تو را نمىشناسم . من فقط با تو گفت و گو كرده و با تو پيمان بستهام . »
ولى شهاب الدين او را نوازش كرد و دلگرم ساخت و او و پسرش را آماده حركت نمود و روانه كرد .
قشونى نيز همراه آن دو فرستاد كه حفظشان كنند .
آن دو با اكراه پاى در راه نهادند .
وقتى به پيشاور رسيدند ، اهالى از شهر بيرون آمدند و با چشم گريان دربارهء آنان دعا كردند .
ولى كسانى كه موكل و مستحفظ آن دو بودند به مردم پرخاش