آنگاه خود با عدهاى از زبده سپاهيان خود حركت كرد و سحرگاه در دمشق فرود آمد بطوريكه هيچيك از اهالى دمشق از ورود او و سپاهيانش آگاهى نيافتند .
صبح مردم وقتى از خواب بيدار شدند و قشون او را ديدند وحشت كردند . و شهر به لرزه در آمد .
نظاميان و غير نظاميان پشت ديوار شهر اجتماع كردند و دروازهها را گشودند و همه ، اعم از پياده و سوار ، به جنگ با اتابك زنگى شتافتند .
اتابك زنگى نمىتوانست قشون خود را به نبرد با آنان وادارد زيرا قسمت عمده لشكريانش براى غارت و چپاول و ويرانگرى در شهرها پراكنده شده بودند .
او هم از رفتن به دمشق منظورش اين بود كه نگذارد از قشون دمشق افرادى خارج شوند و به آن عده از سپاهيانش كه سرگرم تاراج اطراف بودند ، بتازند .
در جنگى كه آن روز ميان قشون او و قشون دمشق در گرفت گروهى به خاك هلاك افتادند و كشته شدند .
بعد اتابك عماد الدين زنگى از ميدان نبرد كناره گيرى كرد و عقب نشست و به مرج راهط رفت .
در آن جا به انتظار بازگشت لشكريان خود ماند .
لشكريان او كه براى غارت و چپاول در اطراف پراكنده شده بودند ، بازگشتند در حالى كه دستهاى ايشان پر از غنائمى بود كه به چنگ آورده بودند زيرا در شهرها به تاخت و تاز پرداخته و مردم را غافلگير كرده بودند .
اتابك زنگى ، وقتى لشكريانش گرد آمدند . آنان را به شهرهاى خود باز گرداند و خود نيز از دمشق بازگشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢