مدت غيبت او از بغداد بيست و پنج روز بود .
از طرف ديگر ، امير خاص بك بن بلنكرى كه خطبهء سلطنت به نام سلطان ملكشاه خوانده بود ، ملكشاه را گرفت و بازداشت كرد .
آنگاه در سال 548 كسى را به نزد برادر او ملك محمد كه در خوزستان ميزيست فرستاد و او را دعوت كرد .
قصد وى از اين دعوت آن بود كه ملك محمد را حاضر كند و او را نيز از ميان بردارد و خود بر مسند بنشيند و خطبهء سلطنت به نام خود بخواند .
ملك محمد دعوت او را پذيرفت و به نزد او رفت .
امير خاص بك در اوائل ماه صفر ملك محمد را بر اورنگ پادشاهى نشاند و به نام وى خطبه خواند .
ضمنا كمر به خدمت او بست و در خدمتگزارى مبالغه كرد .
هداياى گرانبهاى بسيار نيز تقديم او نمود .
بعد در دومين روزى كه ملك محمد به سلطنت رسيده بود ، امير خاص بك بر او وارد گرديد .
ملك محمد ، او و زنگى جاندار ، هر دو را كشت . و سرهاى هر دو را پيش يارانشان انداخت .
كسان اين دو امير وقتى سرهاى آنان را ديدند متفرق شدند بدون اينكه هيچ حادثهاى رخ دهد و از اين بابت دو بز شاخ به شاخ شوند . يعنى آب از آب تكان نخورد .
امير ايدغدى تركمانى معروف به شمله هم با امير خاص بك بود و او را از رفتن پيش ملك محمد منع كرد ولى امير خاص بك گوش نداد . در نتيجه ، او به قتل رسيد و شمله نجات يافت و برخى از تجهيزات ملك محمد را غارت كرد و روانه خوزستان شد .
ملك محمد نيز پس از كشتن امير خاص بك ، اموال او را كه مقدار بسيار كثيرى بود ضبط كرد .
او سپس بر مسند سلطنت مستقر شد و قدرت و توانائى يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٢