تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مدت غيبت او از بغداد بيست و پنج روز بود . از طرف ديگر ، امير خاص بك بن بلنكرى كه خطبهء سلطنت به نام سلطان ملكشاه خوانده بود ، ملكشاه را گرفت و بازداشت كرد . آنگاه در سال 548 كسى را به نزد برادر او ملك محمد كه در خوزستان ميزيست فرستاد و او را دعوت كرد . قصد وى از اين دعوت آن بود كه ملك محمد را حاضر كند و او را نيز از ميان بردارد و خود بر مسند بنشيند و خطبهء سلطنت به نام خود بخواند . ملك محمد دعوت او را پذيرفت و به نزد او رفت . امير خاص بك در اوائل ماه صفر ملك محمد را بر اورنگ پادشاهى نشاند و به نام وى خطبه خواند . ضمنا كمر به خدمت او بست و در خدمتگزارى مبالغه كرد . هداياى گرانبهاى بسيار نيز تقديم او نمود . بعد در دومين روزى كه ملك محمد به سلطنت رسيده بود ، امير خاص بك بر او وارد گرديد . ملك محمد ، او و زنگى جاندار ، هر دو را كشت . و سرهاى هر دو را پيش يارانشان انداخت . كسان اين دو امير وقتى سرهاى آنان را ديدند متفرق شدند بدون اينكه هيچ حادثه‌اى رخ دهد و از اين بابت دو بز شاخ به شاخ شوند . يعنى آب از آب تكان نخورد . امير ايدغدى تركمانى معروف به شمله هم با امير خاص بك بود و او را از رفتن پيش ملك محمد منع كرد ولى امير خاص بك گوش نداد . در نتيجه ، او به قتل رسيد و شمله نجات يافت و برخى از تجهيزات ملك محمد را غارت كرد و روانه خوزستان شد . ملك محمد نيز پس از كشتن امير خاص بك ، اموال او را كه مقدار بسيار كثيرى بود ضبط كرد . او سپس بر مسند سلطنت مستقر شد و قدرت و توانائى يافت .