اما عمو و ساير خويشاوندان علاء الدين محمود و كسانى كه با ايشان موافق بودند ، با اين كار مخالفت كردند و با او به زد و خورد پرداختند .
منبر را نيز شكستند و خطيب را كشتند .
علاء الدين اين كار را از آن جهة كرد كه پدرش مسلمان بود .
و وقتى كه اسماعيليان بر طريثيث مسلط شدند ظاهرا به آنان روى موافق نشان داد ولى باطنا اعتقاد به شريعت داشت و طرفدار مذهب شافعى بود .
قدرت فرمانروائى او در طريثيث افزايش يافته و امور به ارادهء او جريان داشت .
وقتى زمان مرگ او فرا رسيد وصيت كرد كه فقيه شافعى او را غسل دهد .
به پسر خود نيز توصيه كرد كه اگر مىتواند بازگشت به شريعت اسلام را آشكار سازد ، اين كار را بكند .
پسرش نيز وقتى در خود توانائى اين كار را يافت ، به وصيت پدر عمل كرد ولى كار بر وفق مراد انجام نگرفت .
در اين سال بيمارى در عراق ، مخصوصا در بغداد ، افزايش يافت و ميزان مرگ و مير بالا رفت .
بدين جهة سلطان مسعود از بغداد رفت .
در اين سال ، امير على بن دبيس بن صدقه ، صاحب حله ، در اسد آباد در گذشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٨