او مرد فقيه و اديب پر كارى بود كه پيوسته به امور مذهبى و ادبى و موعظه مردم اشتغال داشت .
از اشعار اوست :
مات الكرام و ولوا و انقضوا و مضوا * و مات من بعد هم تلك الكرامات
و خلفونى فى قوم ذوى سفه * لو ابصروا طيف ضيف فى الكرى ماتوا
( يعنى : كريمان مردند و از جهان روى گرداندند و عمر به پايان بردند و گذشتند و پس از ايشان آن كرمها و جوانمردىها نيز مرد و از ميان رفت .
آنان رفتند و ما را ميان قومى بىخرد گذاردند كه ، از فرط تنگ چشمى ، اگر روى مهمان را در خواب ببينند ، از ترس مىميرند . )