ليكن عماد الدين از جنگ روى گرداند و چند روزى از اين كار دست كشيد .
در اين مدت پى در پى رسولانى را به نزد فرمانرواى دمشق فرستاد و پيشنهاد كرد كه در برابر تسليم دمشق ، شهرهايى مثل بعلبك و حمص و غيره هر شهرى را كه مىپسندد به او ببخشد .
جمال الدين محمد در برابر اين پيشنهاد سست شد و مايل به - تسليم شهر گرديد . ولى ياران وى او را منع كردند و از عاقبت اين كار ترساندند ، چون ممكن بود كه اتابك او را هم فريب دهد و به - وى خيانت كند همچنان كه اهالى بعلبك را فريب داد .
وقتى از تسليم شهر به او خوددارى كردند ، جنگ و پيشروى از سر گرفته شد .
بعد ، جمال الدين محمد فرمانرواى دمشق دچار بيمارى گرديد و در تاريخ هشتم شعبان از جهان رخت بر بست .
اتابك عماد الدين زنگى پس از درگذشت جمال الدين محمد به طمع تصرف شهر دمشق افتاد .
بار ديگر به شهر حمله برد و پيشروى سختى را آغاز كرد و مىپنداشت كه شايد ميان بزرگان و سرداران شهر اختلاف افتد و از آب گل آلود ماهى بگيرد و به مقصود خود برسد .
ولى اميد و انتظارى كه داشت بر آورده نشد .
وقتى جمال الدين محمد در گذشت ، پسرش مجير الدين ابق بر جايش نشست و امير معين الدين انز نيز اداره امور دولت او را عهدهدار گرديد بطورى كه از مرگ پدر مجير الدين اثر اختلالى در كارها آشكار نشد با اينكه دشمن آنان نيز پشت دروازه شهر بود .
معين الدين انز وقتى ديد كه اتابك عماد الدين زنگى دست از سرشان برنميدارد و محاصره شهر را ترك نمىكند به فرنگيان نامه نگاشت و از آنان كمك خواست تا براى جلوگيرى از دست يافتن اتابك زنگى بر دمشق اتفاق كنند و دست اتحاد بهم بدهند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨