قرائت كرد .
امير حسن در اين وقت با جديت به تجهيز قشون و فرستادن سپاه به قابس پرداخت .
چيزى نگذشت كه لشكريان او به سوى قابس حركت نمودند و در آن شهر فرود آمدند و آنجا را محاصره كردند .
در اين هنگام مردم بر يوسف ، بخاطر اينكه حلقه بندگى و فرمانبردارى فرنگيان را به گردن گرفته بود ، شوريدند و شهر را تسليم قشون امير حسن كردند .
يوسف در كاخ حكومتى تحصن اختيار كرد ولى مردم با او جنگيدند و در كاخ راه يافتند و يوسف را اسير كردند .
معمر بن رشيد و فرزندان قره به شكنجه او پرداختند و آلت رجوليت او را بريدند و در دهانش گذاشتند و انواع عذابها را دربارهاش معمول داشتند .
آنگاه معمر بن رشيد به جاى برادر خود محمد فرمانروائى قابس را عهدهدار شد . فرزندان قره نيز خواهر خود را با خود بردند .
عيسى برادر يوسف ، و همچنين پسر يوسف گريختند و نزد رجار فرمانرواى صقليه رفتند و درباره آنچه از امير حسن ديده بودند پيش او شكايت كردند .
رجار از شنيدن اين خبر به خشم آمد . و ما اگر خداى بزرگ بخواهد ضمن وقايع سال 543 هجرى قمرى تحت عنوان فتح مهديه از اين موضوع صحبت خواهيم كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٦