تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
معمر بود بيرون كرد و بر شهر تسلط يافت و محمد را به فرمانروائى رساند . او بر محمد ، به علت خردسالى وى ، نفوذ داشت و تحكم مىكرد . يوسف نسبت به زنان خانواده ولىنعمت خود دست درازىهائى كرد . مسئوليت اين حرف بر عهده كسى است كه آن را نقل كرده است . از جمله اين زنان ، زنى از بنى قره بود كه براى برادران خود پيام فرستاد و از دست يوسف شكايت كرد . برادران آمدند كه خواهر خود را ببرند ولى يوسف مانع شد و گفت : « اين زن به ولىنعمت من تعلق دارد . » و از تسليم او خوددارى كرد . فرزندان قره و معمر بن رشيد هم به خدمت امير حسن فرمانرواى افريقيه رفتند و پيش او از كارهائى كه يوسف ميكرد ، شكايت بردند . امير حسن نامه‌اى به يوسف در اين باره نگاشت . ولى او جواب مساعدى به وى نداد . و گفت : « اگر امير حسن از من دست بر ندارد ، من شهر قابس را به فرمانرواى صقليه ( سيسيل ) تسليم خواهم كرد . » اين سخن كه به گوش امير حسن رسيد ، قشونى به سر وقت او فرستاد . يوسف وقتى ازين قشون كشى آگاه شد ، پيكى را به خدمت رجار فرنگى ، فرمانرواى صقليه ، فرستاد و فرمانبردارى خود را نسبت به - او اعلام داشت . و گفت : « من از تو خلعت و فرمان حكمرانى شهر قابس را مىخواهم تا اينكه در اين جا نايب تو باشم ، همچنان كه با بنى مطروح در طرابلس رفتار كردى . » رجار نيز براى او خلعت و فرمان فرستاد . يوسف خلعت را پوشيد و آن فرمان را در ميان مجمعى از مردم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 125 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت