او در شمار بهترين فرمانروايان بود كه اوقات فراغت خود را بيشتر مصروف عبادت پروردگار مىساخت . در قسمتى از ساعات شب نيز به شب زندهدارى و دعا و نماز مىپرداخت .
پدر من - كه خداوند رحمتش كند - از قول كسى كه خدمتگزار امير آقسنقر برسقى بود ، حكايت كرد كه گفت : « من در دستگاه او به شغل فراشى اشتغال داشتم . شبها زياد نماز مىخواند .
شخصا هم وضو مىگرفت . و از هيچكس هم براى آوردن آب و ساير وسائل نظافت و تطهير كمك نمىخواست .
در يكى از شبهاى سرد زمستان ، در موصل ، او را ديدم كه از بستر برخاست و با يك جامهء پشمين كوچك و كوتاه و پاك به راه افتاد .
او در حالى كه آفتابهاى در دست داشت به سوى دجله روانه شد تا آب بردارد .
سرما نمىگذاشت كه من از جاى خود برخيزم . مع ذلك از كوتاهى در انجام وظيفهء خود بيمناك شدم و برخاستم و پيش او رفتم تا آفتابه را از دستش بگيرم .
مرا از اين كار بازداشت و گفت : بيچاره ، در اين سرما به جاى خود برگرد و بخواب ! هر چه كوشش كردم كه آفتابه را از او بگيرم ، نداد و مرا باز گرداند . بعد ، وضو گرفت و به نماز برخاست . »
پسرش ، عز الدين مسعود ، در حلب بود و به نگهدارى آن شهر از دست فرنگيان اشتغال داشت .
پس از كشته شدن امير آقسنقر ، ياران او ، كسى را به حلب نزد پسرش فرستادند كه جريان را خبر بدهد .
عز الدين مسعود به شنيدن اين خبر حركت كرد و در اول ذى الحجه به موصل رسيد و وارد شهر شد و زمام امور را در دست گرفت و ياران پدر خود را مورد نوازش قرار داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٩