عراق در دست دارد نيز از دستش بيرون خواهد رفت .
سلطان محمود به شنيدن اين سخنان روانهء عراق گرديد .
خليفه براى او پيام فرستاد و احوال شهرها و مردم عراق را شرح داد كه به علت فتنه انگيزىهاى دبيس و فساد لشكريان او در عراق مردم تا چه اندازه دچار ناتوانى و خوارى شدهاند ، توضيح داد كه به سبب گريختن كشاورزان از شهرهاى خود ، قحطى عرصه را به مردم تنگ ساخته زيرا غلات و ساير مواد غذائى ناياب شده است .
فرستادهء خليفه پس از اين توضيحات ، از جانب خليفه درخواست كرد كه سلطان محمود اين بار ، سفر خود را به بغداد به تأخير اندازد و به خليفه مجال دهد كه به اصلاح حال شهرهاى خود پردازد .
پس از آن ، بازگشت او به عراق مانعى نخواهد داشت .
به دنبال اين پيام هداياى خليفهء عباسى نيز كه مالى فراوان بود به سلطان محمود تقديم گرديد .
سلطان محمود ، پس از شنيدن پيام خليفه ، دانست كه آنچه سعد الدوله يرنقش زكوى دربارهء عراق گفته بود راست است .
بدين جهة ، از پذيرفتن پيشنهاد خليفه ، مبنى بر تأخير در حركت به عراق خوددارى كرد و عزم خود را جزم ساخت و با حرارت و گرمى به سوى عراق روان شد .
خليفه ، همين كه خبر حركت او را شنيد ، با كليهء اهل بيت و زنان و بردگان و ساير فرزندان خلفاء كه نزدش مىزيستند ، در ماه ذى القعده ، از بغداد بيرون رفت و از دجله گذشت و به جانب غربى اين رودخانه فرود آمد .
او خشم خود را آشكار ساخت و نشان داد كه چنانچه سلطان محمود قصد حمله بر بغداد را داشته باشد ، او از آن ديار كوچ خواهد كرد .
هنگامى كه خليفه از اقامتگاه خود بيرون مىرفت ، مردم چنان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٢