آنان خشونت و سختى ديد ، دست به دامان طغتگين زد و از او قلعهاى خواست كه در آنجا براى خود و پيروان خود پناهگاهى ترتيب دهد .
طغتگين نيز به وزير خود دستور داد كه قلعهء بانياس را در اختيار او بگذارد .
اين قلعه به وى تسليم شد .
وقتى بهرام در آن قلعه استقرار يافت ، يارانش از هر ناحيه به سوى او روى آوردند و در اطرافش جمع شدند .
رفته رفته فتنهء او بزرگتر و دردسر او زيادتر گرديد . و با ظهور او ، محنت و بدبختى مردم اوج گرفت .
فقيهان و علماء و اهل دين ، به ويژه اهل سنت و ستر و سلامت ، دچار زحمت شديدى شدند و وضع ناگوارى پيدا كردند . و يك كلمه حرف هم نمىتوانستند بزنند زيرا اولا از سلطان خود - طغتگين - مىترسيدند ، ثانيا از شر اسماعيليان بيم داشتند .
هيچيك از آنان جرئت انكار آن حال و مخالفت با آن جريان را نداشت .
اين وضع مدتها به همين منوال باقى ماند
.
كشته شدن آقسنقر برسقى و فرمانروائى پسرش عز الدين مسعود
درين سال ، در دوم ماه ذى القعده ، قسيم الدوله آقسنقر برسقى ، فرمانرواى موصل ، در شهر موصل ، كشته شد .
او را باطنيان در روز جمعه ، در مسجد جامع شهر ، به قتل رساندند .
او هميشه روزهاى جمعه براى اداى نماز جماعت به مسجد مىرفت . در شب جمعه ، يعنى شبى كه روز بعدش كشته شد ، به خواب