گردان شد .
دشمنان شمس الملك نيز فرصت را غنيمت شمردند و پيش سلطان ازو بدگوئى كردند .
گستاخى شمس الملك و قلت معلومات و ناآگاهى او از مصالح دولت را يادآور شدند و سلطان را هشدار دادند .
بدين ترتيب سلطان محمود نسبت به وزير خود بدگمان شد و در پى فرصتى مىگشت تا او را از ميان بردارد .
اين فرصت هنگامى پيش آمد كه شهاب ابو المحاسن وزير سلطان سنجر فوت كرد .
او برادرزادهء خواجه نظام الملك بود . و بعد از او ابو طاهر قمى به وزارت رسيد كه با خاندان نظام الملك دشمنى داشت .
ابو طاهر در پيش سلطان سنجر بقدرى سعايت كرد كه سنجر رسولى را به نزد سلطان محمود فرستاد و پيام داد كه وزير خود شمس الملك را بازداشت كند .
فرستادهء سلطان سنجر هنگامى به خدمت سلطان محمود رسيد كه او نسبت به وزير خود متغير شده بود . بدين جهة او را دستگير كرد و به طغايرك سپرد .
طغايرك نيز شمس الملك را به شهر خلخال فرستاد و در آن جا زندانى كرد .
پس از زندانى شدن او ، ابو نصر مستوفى ، ملقب به عزيز ، به سلطان محمود گفت : « تا شمس الملك زنده است ، ما از دستش امان نداريم چون ممكن است سلطان سنجر كسى را بفرستد و او را از ما بخواهد . وقتى او به خدمت سنجر برسد طبيعتا از ما بدگوئى خواهد كرد و ما از فتنهاى كه بر مىانگيزد آسوده نخواهيم ماند . »
ميان ابو نصر مستوفى و شمس الملك دشمنى سختى وجود داشت .
بدين جهة ابو نصر با سخنان خود سلطان محمود را برانگيخت و او را به كشتن شمس الملك وادار كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٠