وقتى كه جلاد با شمشير بر شمس الملك وارد شد تا گردنش را بزند ، شمس الملك گفت : « به من مهلت بده تا دو ركعت نماز بخوانم . »
جلاد به او مهلت داد .
پس از آنكه نماز خود را به پايان رساند به لرزه افتاد و گفت :
« شمشير من از شمشير تو تيزتر است . مرا با شمشير خودم بكش و زياد عذابم مده . »
جلاد شمشير او را گرفت و گردنش را زد . قتل او در دوم ماه جمادى الآخر صورت گرفت .
از سوى ديگر ، خليفه المسترشد بالله نيز وقتى خبر كشته شدن شمس الملك را شنيد ، برادرش ، نظام الدين احمد ، را از وزارت خود معزول كرد و مجددا جلال الدين ابو على بن صدقه را به وزارت منصوب ساخت .
نظام الدين پس از بركنارى از وزارت در زاويهء مدرسهء نظاميه بغداد اقامت گزيد .
اما روزگار عزيز مستوفى نيز دير نپائيد . او نيز به سزاى سعايتى كه در حق شمس الملك كرد رسيد ، و كشته شد ، به نحوى كه ما در جاى خود جريان آن را شرح خواهيم داد .
پيروزى سلطان محمود سلجوقى بر طايفهء كرج
درين سال تبهكارىهاى طايفهء كرج در شهرهاى اسلامى شدت يافت و مردم - مخصوصا اهالى در بند شروان - از دست آنها به جان آمدند .
لذا گروه بسيارى از بزرگان شهر به خدمت سلطان محمود رفتند و نزد او از آنچه كه از دست طايفهء كرج مىكشيدند شكايت كردند .
و او را آگاه ساختند كه در برابر طايفهء كرج از نگهدارى شهرهاى خود ناتوان و زبون هستند .